خروشید و جوشید و برکند خاک ز سمش زمین شد همه چاک چاک
ناراحت و عصبانی شد و زمین را کند به صورتی که زمین در اثر سم او تکه تکه شد
بزد تیغ و بنداخت از بر ،سرش فرو ریخت چون رود ،خون از برش
با شمشیر سر اژدها را از بدن جدا کرد و خون مانند رود از بدنش جاری شد
بینداخت چون باد ،خم کمند سر جادو آورد ناگه به بند
رستم به سرعت باد طناب خود را پیچاند و به سمت جادوگر پرتاب کرد و سر او را به بند کشید
برچسب:
نویسنده: ساحل حسنی